قهرمان ميرزا عين السلطنه
806
روزنامه خاطرات عين السلطنه ( فارسى )
اسم تقديم كردم . اين وجه را هم مستدعى است قبول فرمائيد . از آجودان مخصوص مشورت هم كرد . عريضه را هم نوشته بود . بازى كه ميان آمد دانه دانه بليتهاى بانك بيرون آمده اصرارى هم در بستن داشت . نتيجهء آن اصرار به اين منجر شد كه تمام را باخت . مادرزاد از زمين بلند شد . جلوتر از شاه با معتضد السلطنه آمديم . در اين جنگلها شكار زياد است ، اما هيچ كس فرصت ندارد . فقط كشيكچىباشى يعنى ناظم - السلطنه شكار قرقاول رفته چند دانه براى شاه روانه كرده بود . باران اسب و آدمها را تا عصر خدمت كرد ، تماما خيس شدند . سفر 1305 سهشب آنجا توقف فرموده بودند . در آن سه شب يك ساعت باران ساكت نشده بود . بواسطهء صدمهء آن سال اين دفعه تشريف نبردند . اگر امروز هم آفتاب شده بود گمان مىرفت باز تجديد رأى شده چند شبى اقامت مىفرمودند . الحمد لله به خير گذشت ، ديگر نخواهند رفت . اما حقيقتا جاى باصفائى بود . سيل - پوش - قلندرى چهارشنبه هشتم - صبح را چادر معتضد السلطنه رفتيم ، از آنجا به اتفاق منزل حاجب الدوله به احوالپرسى . آقاى عماد السلطنه منزل رفتند . جمعى آنجا بودند . اشنيدر آمد گفت چون تب نيامد معلوم مىشود جوش خورده انشاء الله فردا باز كرده به گردن آويزان خواهم كرد . بيچاره سخت گرفتار شده . پيشخانه امروز به لب دريا رفت . ديشب هم باران زيادى آمد . نايب ناظر هم آنجا بود . هرقسم بود نگاه داشتند . باران به شدتى تند سر كرده مثل لولهء آفتابه مىآمد . ناهار خورديم . حاجى امين السلطنه آمد زود رفت . با نايب ناظر شريك شده ، با محمد مهدى ميرزا تخته بازى كرديم . يك اشرفى بردم . تا عصر باران آمد راه فردا را مغشوش كرد . يك ساعت به غروب مانده منزل آمدم . پوش ما را صبح بردهاند . امشب اگر باران بيايد كار خيلى سخت است . سيل آمده بود يك قاطر چهارپادار ما را هم با بار كاه خفه كرد . آشپزخانهء ما و معتضد السلطنه را هم نزديك بود ببرد . به اين واسطه شاه فرمودهاند كه اردو به فيروزكلا برود تا از دريا مراجعت كنند . دو « قلندرى » حرمخانه را هم گويا آب برده است . آمدن حرم جمعه 10 صفر - صبح خواب حرام شد . زودتر سوار شديم . دائى جانم آنجا آمد . جمعا سوار شده چادر صدراعظم رفتيم . خواب بود . با معتضد السلطنه مرخصى گرفت جلو رفتيم . كمى رفته اول جنگل شد . راه بسيار گل بود . انيس الدوله آمد گذشت . اغلب همراهان روبندها را دور سر پيچيده به ناظرين تماشاها مىدادند . تماما چكمه پوشيده بودند و چطر به دست . بعضيها آفتابگردان زده بودند . اسب بسيار خوب سوار بودند . كمى « واشو » پيدا شد . تاخت خوبى كردند . جنگل خيلى تماشا داشت . 1304 از همين راه از لب دريا بالا آمديم . درختهاى خيلى خيلى قوى داشت : توسكا ، موزى ،